ساعت ۲:۴۳ نیمهشب بود… (آهسته، مکث)
گوشیات روشن شد… بدون اینکه کسی بهش دست بزنه… (آهسته، مکث طولانی)
یه نوتیفیکیشن جدید: «من پشت سرتم.» (با صدای آهسته و تهدیدآمیز)
اول خندیدی… فکر کردی یکی از دوستاته… (ریتم تند کمی)
اما وقتی برگشتی عقب… هیچکس نبود… (آهسته، مکث کوتاه)
خونه کاملاً ساکت بود……
ساعت ۲:۴۳ نیمهشب بود… (آهسته، مکث)
گوشیات روشن شد… بدون اینکه کسی بهش دست بزنه… (آهسته، مکث طولانی)
یه نوتیفیکیشن جدید: «من پشت سرتم.» (با صدای آهسته و تهدیدآمیز)
اول خندیدی… فکر کردی یکی از دوستاته… (ریتم تند کمی)
اما وقتی برگشتی عقب… هیچکس نبود… (آهسته، مکث کوتاه)
خونه کاملاً ساکت بود… (خیلی آهسته)
چند ثانیه بعد… دوباره پیام اومد: «چرا برنمیگردی کامل نگاه کنی؟» (ریتم تند، تهدیدآمیز)
این بار قلبت تند زد… (ریتم سریع، مکث کوتاه)
آهسته سر چرخوندی… باز هم هیچی… (آهسته)
تصمیم گرفتی
अधिक दिखाएँ